جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
860
تحفة الملوك ( فارسى )
مردمان و رعايا مر او را از جهت رعايت صلاح عامهء مردمان و بالنسبة به شخصى كه رفتن و مجالست نمودن او دخلى در ميل و اطاعت نمودن مردمان مر او را داشته باشد و امثال اينها ، كه از مصالح عقلانيه و شرعانيه است و اينكس در ما بين خود و خدا اعرف به نيّت و ابصر به مواقع آنها مىباشد ، پس در اين صورتها و به اين نيّتها عيب ندارد و الا نهايت حذر و غايت اجتناب نمودن از ايشان و از مكالمه و امر و نهى و موعظه و التماس و شفاعت نمودن در نزد ايشان و امثال اينها لازم و واجب است . و حديث « من رتع حول الحمى اوشك ان يقع فيه » « 1 » مشهور است . فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرامست مى آنجا كه نه يار است و نديم چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم * روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم دام سخت است مگر يار شود لطف خداى * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم « 2 » تحفه : [ 24 ] ، [ مواخات و تحابب با اهل مدينه ] بدانكه مواخات و تحابب و دوستى نمودن مردمان با يكديگر از خصلتهايى است كه بنى نوع انسان مجبل بر آن است و سبب انتظام يافتن امور دين و دنياى ايشان است . و مواخات و تحابب از چهار نوع خالى و خارج نمىباشد : يك نوع از آنها ، آن است كه مواخات در ما بين دو شخص به سبب اتحاد روح و طينت آنها است ؛ از قبيل مواخات فىمابين هر نبى با وصى خودش . و فرمودهء جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله كه « انا و على من شجرة واحدة » « 3 » و « من نور واحد » « 4 » و « انا من على و على منى » « 5 » و امثال اينها اشاره به اين مرتبه و به اين نوع از مواخات است . و يك نوع ديگر آن است كه به سبب تناسب
--> ( 1 ) . تفسير جوامع الجامع ، ج 1 ، ص 106 . ( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 253 ، غزل 367 . ( 3 ) . تفسير فرات كوفى ، ج 1 ، ص 161 ، ذيل رقم 203 و بحار الأنوار ، ج 99 ، ص 106 . ( 4 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 134 ، باب 116 ، ح 1 ؛ خصال ، ج 1 ، ص 31 ، باب الواحد ، ح 108 ؛ عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 58 ، ح 219 و صدوق ، امالى ، ص 196 ، مجلس 41 ، ح 10 . ( 5 ) . بحار الأنوار ، ج 38 ، ص 150 ، ح 118 ؛ الطرائف ، ص 65 - 68 ؛ صدوق ، امالى ، ص 17 ، مجلس دوم ، ح 7 و مفيد ، امالى ، ص 56 ، مجلس 7 ، ح 2 .